سه شنبه   16 / شهريور / 1389

 
بازگشت  نسخه چاپي 1389/04/09 مشاهده شده :  358
 


واکاوي اهداف و سناريوهاي طراحان قطعنامه 1929 /سيامک باقري


آمريکا، انگليس و فرانسه با وجود گام مثبت ايران، قطعنامه 1929 را به صورت غير اجماعي به تصويب رساندند و به  موازات آن تحريم هايي را نيز در خارج از چارچوب شوراي امنيت سازمان ملل تعقيب نمودند. از جمله کاخ سفيد تحريم هاي جديدي را عليه ايران وضع نمود و از سوي اتحاديه اروپا نيز با هماهنگي امريکا، يکسري گام هاي تحريمي عليه ايران برداشته شد تا ضمن تکميل کردن تحريم هاي ناشي از قطعنامه 1929 مجموعاً بتوانند تحريم فلج کننده اي عليه ايران اعمال نمايند. اين اقدام هماهنگ و خصمانه سوالات زيادي  را بوجود آورده است.از جمله اين که گروه غربي چه اهدافي  و سناريوهايي را از اين طريق دنبال مي کنند؟ آيا اين اقدامات اهداف تعيين شده آنها را قرين موفقيت خواهد کرد يا اينکه اين قطعنامه و اقدمات پشتيباني کننده مانند گذشته با شکست و ناکامي روبرو خواهد شد؟

الف- اهداف 

به نظر مي رسد که امريکا و همراهان آن در دور جديد تحريم ها هدف ها ي متعددي داشته باشند. با توجه به دلايل و شواهد امر آنها را مي توان به دو دسته تقسيم کرد.

1. اهداف نرم افزارانه

1/1.مايوس سازي و تغيير نگرش

يکي از اهداف مهم کاخ سفيد از صدور قطعنامه شوراي امنيت و متعاقباً تحريم هاي خارج از اين قطعنامه و بسيج اتحاديه اروپا براي اخذ تصميم در باره فشارهاي اقتصادي افزون بر قطعنامه 1929 چالش سازي باور مسئولان و مردم در پيگيري برنامه هسته اي و مقاومت در برابر    خواسته هاي آنها است. طراحان قطعنامه سعي دارند نگرش مسئولين در خصوص مقاومت هاي ايران در برابر عدم تعليق برنامه هاي هسته اي، عدم گفتگو هاي از پيش تعيين شده، عدم پذيرش پشنهادهاي سال 2006 يا 2008 و در نهايت عدم دست کشيدن از تداوم برنامه هاي هسته اي خود تغيير دهند. در واقع از نظر آنها همانگونه که مي توان رفتار افراد را با ارعاب يا تطميع و ترغيب تغيير داد اين امکان وجود دارد که رفتار دولت ها از جمله ايران را نيز مي توان با توسل به چنين اهرم هاي تغيير داد. با اين حال کاخ سفيد و همراهان او از طريق اين قطعنامه و اقدامات حاشيه اي ديگر سعي در ايجاد دلنگراني هايي در ميان تصميم گيران از يک سو و مردم از سوي ديگر  دارند تا از اين رهگذر موجبات تجديد نظر ايران در زمينه هسته اي را فراهم آورند.

2/1. برهم زدن تعادل در سطح تصميم گيري

يکي ديگر از نشانگاههاي طراحان قطعنامه 1929 معطوف به اجماع نخبگان و تصميم گيران در جمهوري اسلامي است. آنها بر اين باورند که قطعنامه هاي گذشته توانسته بود شکاف هايي را در ميان نخبگان ايراني ايجاد نمايد. از اين رو، اين قطعنامه بدنبال تبديل کردن مسئله هسته اي به بازي سياسي داخلي ايران و در نتيجه بر هم زدن تعادل در تصميم گيري است.

3/1.تصوير سازي از ايران

امروزه كشورها با اقدامات مختلف تلاش مي كنند تصوير ذهني خود نزد ديگران را آنطور كه خود مي خواهند، شكل دهند. حتي اگر خود در عالم واقع آن گونه نباشند! آنان در واقع با تصوير ذهني، افكار عمومي جهانيان را به سمت مورد نظر خود هدايت و مديريت مي كنند.از اين منظر، يکي ديگر از اهداف نرم افزارنه قطعنامه 1929 و قطعنامه هاي زنجيره اي، تصوير سازي منفي از ايران به عنوان ناقض مصوبات جامعه بين المللي! و  نگران کننده صلح و امنيت بين المللي است. به عبارت ديگر آنها ضمن اينکه سعي دارند  تصوير ترسناکي از برنامه هسته اي ايران ارائه دهند در تلاشند تا ايران نزد افکار عمومي کشوري غير چارچوب مند و غير متعهد به قوانين بين المللي تلقي گردد.

4/1. تصوير سازي از نيروي دفاعي

بخشي از محتواي قطعنامه 1929 و قطعنامه هاي قبلي بر روي نيروهاي نظامي ايران و فرماندهان آنها متمرکز شده است. به نظر مي رسد طراحان قطعنامه 1929 سعي دارند ضمن ايجاد رعب در ميان نظاميان، تصوير خاصي از آنها در ميان افکار عمومي داخلي و خارجي ايجاد نمايند. در واقع براساس سياست اعلامي کاخ سفيد در زمينه اتخاذ ديپلماسي هوشمند، تحريم شرکت ها و افراد نظامي سعي دارد افکار عمومي داخلي را به اين نتيجه برساند که تحريم ها به خاطر عملکرد اين نهادها يا به خاطر رفتار دولت جمهوري اسلامي است. از اين رو کاخ سفيد با چنين تفکيک سازي درصدد ارائه تصويري مثبت از خود در برابر افکار عمومي داخلي خود و ايران است.از سوي ديگر با توجه به عمليات رواني که امريکا، انگليس، فرانسه و رژيم صهيونيستي از طريق رسانه ها و اينترنت در خصوص نيروهاي نظامي به ويژه سپاه پيرامون سلطه آنها بر اقتصاد کشور و چهره سوزي آنها انجام مي دهند، سعي دارند تا قدرت نرم نيروهاي حافظ انقلاب در نزد افکار عمومي فرو پاشد.با اين منظر تمرکز قطعنامه بر نيروهاي مسلح ايران در راستاي اقدام تکميلي عمليات رواني آنها عليه اين نيروها قابل تحليل است.

5/1. تزريق سوخت براي فتنه گران

انتخاب زمان تصويب قطعنامه 1929 با توجه به موضع گيري اوباما، اشعار بر اين امر دارد که کاخ سفيد در کنار اقدامات رسانه اي و اينترنتي با هدف اشغال مجازي ايران وجاسوسي ونبرد اطلاعاتي با هدف اختلال در سيستم تصميم گيري وتداوم و افزايش پشتيباني از فتنه گران، سعي در ايجاد روح جديد در کالبد رو به افول جريان برانداز، اميدوارسازي مخالفان براي تقابل گرايي بيشتر و بازتوليد فتنه گيريهاي سال 88 دارد. طراحان قطعنامه کاخ سفيد براي تصويب قطعنامه چهارم گام هاي متعددي برداشته بودند؛ بار اول قبل از انتخابات رياست جمهوري سال 88 بود که سعي در تاثيرگذاري بر رقابت هاي انتخاباتي و تضعيف جريان اصول گرايي داشتند. مجدداً همان پيش نويس پس از انتخابات رياست جمهوري بويژه در جريان اغتشاشات  به جريان افتاد تا با تصويب آن فشاري را به نظام آورده و به واسطه فشارهاي خارجي و داخلي رفتارهاي نظام را تعديل و تغيير دهد. اما اين تلاش ها به دلايل مختلف ناکام ماند. نهايتاً  کاخ سفيد و همراهان آن با نزديک شدن سالگرد انتخابات رياست جمهوري دهم به زعم خود فکر مي کردند که با تصويب قطعنامه مي توانند اميد سازي براي آشوب طلبان ايجاد نمايند لذا با تعديل بخش هايي از  پيش نويس قطعنامه ، به طور ناقصي موفق به تصويب آن شدند.

6/1. مشروعيت زدايي در سطح داخلي

يکي ديگر از اهداف اساسي طراحان قطعنامه 1929 مشروعيت زدايي از دولت و مالاً نظام جمهوري اسلامي است. آنها از يک سو سعي دارند القاء کنند که سياست هاي دولت در زمينه هسته اي شرايط بحراني را براي ايران ايجاد کرده و از اين رو شايستگي تدبير امور را ندارد. از سوي ديگر در تلاشند تا با فشارهايي که از قبل قطعنامه هاي زنجيره اي بر نظام جمهوري اسلامي وارد مي شود، به تدريج ناکارآمدي و مقبوليت نظام و در نتيجه مشروعيت نظام را زير سوال برده و بسترهاي نارضايتي در داخل را از حوزه اي به حوزه ديگر منتقل نمايند تا در نهايت زمينه هاي فروپاشي از درون فراهم گردد. 

2. اهداف سخت افزارنه

1/2. بالا بردن هزينه ها و تضعيف توان اقتصادي و علمي

يکي از اهداف سخت افزاري آمريکا در صدور قطعنامه هاي زنجيره اي که در آن به صورت تدريجي محدوده تحريم ها افزايش يافته و خواهد يافت، بالا بردن هزينه هاي دستيابي به اهداف هسته اي و تضعيف توان اقتصادي و علمي ايران است. اساساً نگراني اصلي غرب استعمارگر اين است که ايران به يک قطب  قدرت اقتصادي و علمي تبديل گردد. تحريم هايي که از ابتداي انقلاب شروع شده و در سالهاي اخير از طريق شوراي امنيت در حال پيگري است در واقع قانونمند کردن و سيستيميک کردن تحريم ها عليه ايران با هدف ممانعت ايران از تبديل شدن به قدرت برتر انجام شده است. آمريکا و اذنابش در کنار تصويب قطعنامه، اقدامات تحريمي ديگري را در غير چارچوب شوراي امنيت دنبال مي کنند که ضمن مشروع جلوه دادن آن بتوانند فشارهاي فلج کننده اي را به زعم خود بر ايران وارد سازند. هرچند تاکنون اين تحريم ها نه تنها سرعت رشد اقتصاد و دانش علمي ايران را کند نکرده بلکه خود به يک موهبت بزرگي تبديل شده که ضمن تحرک بخشي مضاعف براي بومي سازي علوم باعث خوداتکايي هاي بي نظيري براي ايران در تمام تاريخش شده است.

2/2. تضعيف توانمندي نظامي

از اهداف مهم ديگر قطعنامه 1929  تضعيف توانمندي نظامي ايران است.تمرکز قطعنامه بر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي از يک سو و توانمنديهاي تسليحاتي و موشکي ايران از سوي ديگر بيانگر اين نکته است که چنين تواناييهايي، هر نوع مواجهه با ايران را محکوم به شکست خواهد کرد. از سوي ديگر بر مبناي برخي از تجربيات مانند خود امريکا و نظريات توسعه، ارتقاء توسعه و پيشرفت کشورها مي تواند از بخش نظامي آغاز و به ساير بخش ها رسوخ نمايد. از اين رو امريکا بسيار نگران ازتواناييهاي نظامي ايران در منطقه اي است که به عنوان قلب جهان معروف است.

3/2. کنترل و مهار قدرت ايران

مقامات و استراتژيست هاي امريکايي و غربي بارها از افزايش قدرت سياسي ايران در منطقه و حتي جهان سخن به ميان آورده اند.تکرار ادبياتي مانند ايران تنها ابر قدرت منطقه اي بيانگر نگراني هاي مضاعف قدرت هاي استعماري از ظهور پديده اي در قرن بيست و يکم است. از همين منظر به باور قدرت هاي جهاني (مشخصاً 1+5) افزايش قدرت ايران در ابعاد نظامي، اقتصادي و علمي و ديپلماسي بسيار هوشمند و تهاجمي از يک سو و اعتماد به نفس مقامات و دولتمردان ايران از سوي ديگر، نه تنها ممکن است نظم منطقه را به نفع ايران رقم بزند بلکه نظم و معادله قدرت در جهان را نيز در معرض شکنندگي قرار داده است. در اين راستا، از نظر آنها موفقيت بيانيه تهران به معناي شکاف و رخنه بزرگ در نظم غيردمکراتيک  موجود جهاني است.به عبارت ديگر از نظر آنها آنچه در راستاي بيانيه تهران اتفاق افتاد، دستيابي به توافقاتي خارج از چارچوب هاي تعريف شده قدرت هاي بزرگ و در نتيجه فراهم شدن تغيير قواعد بازي و جابجايي قدرت در نظم بين المللي کنوني است. اين موضوع زماني براي آنها نگران کننده تر تلقي شد که نقطه عطف مزبور را براساس تئوري دومينو و نتايجي که از ناحيه بيانيه تهران نصيب تهران مي شد، مورد ارزيابي قرار دادند. در واقع آنها با تصويب بيانيه تهران خود را در يک انتخاب دوگزينه اي مي ديدند؛ قبول يا رد! بزعم آنها در صورت پذيرش، ايران در بازي ايجاد شده نه تنها برنده مطلق محسوب شده و دامي را که آنها از سال 1382 براي برچيدن برنامه هاي هسته اي ايران و تضعيف توانمندي نظامي و مهمتربراي تغيير در رفتار و دگرگوني در رژيم ايران پهن کرده بودند،به شکست کامل منجر مي گرديد بلکه قدرت ايران توسعه مضاعفي پيدا مي کرد که قادر به مهار آن نمي شدند.

4/2. امنيتي کردن ايران

کاخ سفيد با صدور قطعنامه هاي زنجيره اي در کنار تصوير سازي هايي که از طريق سند امينت ملي امريکا، سند استراتژي هسته اي امريکا که در آن ايران تهديد به حمله هسته اي شد و طرح استراتژيک نظامي پنتاگون براي مقابله با توانمندي نظامي ايران و پيوند برنامه هسته اي ايران با تروريسم هسته اي دنبال مي کند، درصدد است تا در يک سيکل زماني نامحدود ايران را ابتدا تبديل به يک دغدغه بالقوه و البته مخاطره آميز براي صلح و امنيت جهاني و در ادامه با برجسته نمايي سويه تهاجمي رفتار هسته اي ايران آ‌ن را به سمت يک تهديد بالفعل جهاني سوق دهد. در واقع آمريكاييها و برخي دول غربي اين گونه وانمود مي کنند که در رسيدن به اهداف  خود در ايران از طريق مذاکره و ديپلماسي ، قادر نيستند و القاء مي کنند که در نهايت ايران به سلاح هسته‌اي دست پيدا خواهد کرد، بنابراين ايران مستحق يك برخورد شديد جنگي است. اين گزينه اگر چه در گذشته مطرح بود ولي الان هم قابل طرح است.

حرکت فوق در واقع در راستاي مشروعيت زدايي ايران در سطح بين المللي است و به زعم آنها با زدودن مشروعيت بين المللي ايران مي توانند اجماع جهاني را عليه ايران بسيج و در صورت وجود شرايط لازم، دست به اقدام نظامي عليه ايران بزنند.

 

ب- سناريوها

با توجه به اهداف  نرم افزارانه و سخت افزارانه مي توان از منظر استراتژيک سناريوهاي امريکا را در يک طيفي که دو طرف منتهي اليه آن بدبينانه ترين و خوشبينانه ترين وضعيت قرار دارد، ترسيم کرد:

1/2. بدبينانه ترين وضعيت اين است که امريکا ابتدا منتظر به بارنشستن اهداف نرم افزارانه قطعنامه هاي زنجيره اي و ساير اقدامات نرم در ايران است. آن وقت با توجه به تضيعف دولت در ابعاد نظامي ، اقتصادي ، اجتماعي  و پشتوانه مردمي از يک سو و قدرتمند سازي اپوزيسيون و مخالفان نظام،" تغيير" ساختار را از طريق شوک هايي مانند انتخابات، شورشهاي محلي يا جنگ فراهم نمايد.

2/2. خوشبينانه ترين وضعيت اين است که کاخ سفيد با ايجاد ضعف در بدنه جامعه ايران و تضعيف اقتدار نظام، سعي دارد مقامات ايران ناچار به انتخاب دو گزينه بد (حفظ و تداوم برنامه هسته اي ) و بدتر (حفظ موجوديت نظام)  گردند. چنانچه "مايكل آيزنشتات " كارشناس ارشد و مدير موسسه "مطالعات نظامي و امنيتي واشنگتن " ، متخصص مسائل امنيتي اعراب-رژيم صهيونيستي و خليج فارس و مشاور نهادهاي آمريكايي درحوزه‌هايي چون نيروهاي نظامي خاورميانه، تسليحات جنگي متعارف و نامتعارف، گسترش تسليحات هسته‌اي در منطقه و سياست‌هاي آمريكا در خاورميانه در گزارشي که در سال 1388 براي موسسه "مطالعات خاورنزديك واشنگتن " تهيه کرده بود، گفته است:« جمهوري اسلامي به احتمال زياد سياست‌هاي كنوني خود را تغيير نخواهد داد. مگر اينكه احساس كند براي متوقف كردن فشارهاي خارجي و داخلي - كه ممكن است تهديدي براي موجوديتش باشند - بايد با خواسته‌هاي خارجي در حوزه مسائل هسته‌اي موافقت كند. بدين ترتيب، بايد هدف مبارزه ارتباطاتي استراتژيك اين باشد كه از سوء‌ظن رژيم، نگراني‌هاي آن در مورد قدرت و تداوم مخالفت و اختلافات دروني‌ آن حداكثر بهره اخذ شود تا مقامات ارشد ايران قانع شوند كه سياست‌هاي داخلي و خارجي آنها عكس‌العملي شديد پديد آورده كه ممكن است موجوديت رژيم آنها را تهديد كند."

ج- نتيجه

1. آنچه در بالا پيرامون سناريوهاي بدبينانه ترين و خوشبينانه ترين وضعيت گفته شد در واقع سناريوهايي است که امريکا و اذنابش در ذهن و برنامه هاي خود مي پرورانند اما اينکه تا چه ميزان اين سناريوها مي توانند تحقق پذير باشند، بحث ديگري است. اين سناريوها از ابتداي بحراني کردن برنامه هسته اي ايران در توجه طراحان آن بوده است. درحاليکه به اعتراف کارشناسان و مقامات غربي هر قدر اين سناريوها بيشتر تدبير شده ، قدرت ايران در موضوعات مختلف و هسته اي بيشتر گرديده است . در واقع بايد گفت که «العبد يدبر والله» يقدر بندگان خدا ازجمله مترفين و مستکبرين تدبيري مي کنند لکن خدا چيز ديگري را مقدر مي کند.

2. بر مبناي مباحث مطرح شده بر همگان روشن است که سياست اصلي کاخ سفيد، برچيدن برنامه هسته اي ايران است و در اين سياست علي رغم گذشت هفت سال از جنجال آفريني ها هيچ خللي در آن وارد نشده است.لذا کساني که خوش بينانه بر مکانيزم گفتگو بر مبناي ديپلماسي انعطافي تاکيد مي کنند و بر اين باورند که از اين رهگذر امريکا برنامه هسته اي ايران را خواهد پذيرفت، در اشتباه کاملي بسر مي برند. پس بايد پذيرفت که ايران راهي بهتر از راهي که هم اکنون با توجه به شرايط موجود در پيش گرفته است ندارد.

3. علي رغم انتظاراتي که کاخ سفيد از قطعنامه صادره دارد اما شرايط جهاني و داخلي افق و چشم انداز ديگري را نشان مي دهد. همه کارشناسان حتي اعضاي شوراي امنيت بجز سه کشورغربي بر اين باورند که تحريم ها و فشارهاي مورد انتظار در قطعنامه به هيچ وجه کارآمد  نيست و قطعنامه هاي گذشته نيز مويد اين است که اين تحريم ها نه تنها خللي در برنامه هاي هسته اي، اقتصادي و نظامي ايران ايجاد نکرده بلکه شاهد پيشرفت هاي جهشي در ابعاد مختلف بوده ايم. تاثير گذاري سياسي اين قطعنامه نيز مشابه قطعنامه هاي گذشته است. تاکنون فشارهاي خارجي نشان داده است که در ارتباط با مباحث داخلي نتيجه عکس داشته و عزم و اراده ايران و انسجام و اجماع  داخلي را بيشتر کرده است.

4. اتفاق مهمي که پس از صدور قطعنامه رخ خواهد داد و هم اکنون نيز شواهد آن آشکار شده،آگاهي بيشتر از ناکارآمدي سازمان ملل و بويژه شوراي امنيت در حل مسايل بين المللي، گسترش ديدگاههاي تغيير بنيادي سازمان ملل، شکننده تر شدن نظم بين المللي و سرعت يافتن جابجايي نظم ناعادلانه بين المللي است. ترديدي نيست که مواضع تند ترکيه و برزيل نسبت به اقدام قدرت هاي بزرگ و تصويب قطعنامه، محدود به اين دو کشور نخواهد شد و نمي توان از آن به عنوان يک حرکت عادي تلقي کرد.به نظر مي رسد حرکتي از رهگذر بيانيه تهران در بازي قدرت ايجاد شده که با تصويب ظالمانه قطعنامه تعميق خواهد يافت.

5. اگرچه امريکا با اين اقدام تصور مي کند که ديپلماسي هوشمندانه را بکار گرفته لکن پيامدهاي آن عملاً کاخ سفيد را به راه شکست خورده بوش منتهي خواهد کرد و آن وقت حقيقت امر براي اوباما مکشوف خواهد شد که بجاي استفاده از قدرت هوشمند، قدرت گيج يا احمقانه  (stupid power ) را به کارگرفته است.

6. در مجموع نتيجه بخش بودن همه تلاش هاي امريکا و اذنابش بستگي به شرايط داخلي ايران دارد. در صورتي که در درون آنگونه که گروه غربي از تحريم ها انتظار دارد دچار عدم تعادل، تفرقه و سست شدن مقاومت در مسير انتخاب شويم، مشخصا آنها موفق خواهند شد. اما اگر روحيه مقاومت در سطوح مختلف همچنان حفظ و اجماع نخبگان و تصميم گيرندگان برقرار باشد و در کل، تمام عناصر داخلي پشتيبان ديپلماسي و سياست خارجي باشند بدون ترديد تلاشهاي کاخ سفيد و گروه غربي نه تنها شکست خواهد خورد بلکه برنامه هسته اي ايران         قله هاي جديدتري را فتح کرده و موقعيت و قدرت منطقه اي و بين المللي ايران تحول شگرفي پيدا خواهد کرد. در عين حال به نظر مي رسد معادله قدرت در نظام بين الملل و نظم موجود در ساختارهاي اين نظام بيش از پيش شکننده خواهد شد.