طي هفته گذشته ودرنخستين روزهايي كه ژنرال پترائوس فرمانده جديد نيروهاي آمريكايي و ناتو درافغانستان به طور رسمي كار خود را آغاز كرد ، طالبان با صورت دادن سلسله عمليات هاي انتحاري درداخل اين كشور ، درواقع به شيوه گروه هاي تروريستي به اين فرمانده مغرور آمريكايي خوش آمدگويي كرد.
با بركناري ژنرال مك كريستال كه خوديکي از طراحان اصلي راهبرد جنگ افغانستان درسال گذشته تلقي مي شود، همگان بر اين باور بودند كه آمريكا به دنبال تغيير راهبرد خود درافغانستان است . به دنبال آن برنامه هايي كه از قبل اعلام شده به دليل ناكارآمدي ، دركمتر از يك سال كه از عمر آن مي گذرد دچار تحول خواهد شد.
ژنرال مك كريستال درسير تحولات اين كشور همواره به دنبال راه حل هايي متفاوت از سياسيون آمريكا بود و با نزديك شدن به حامد كرزاي سعي دراصلاح امور به نفع آمريكا با ايجاد رابطه حسنه به جاي برخورد هاي آمرانه داشت . اين نوع ديدگاه هاي مک کريستال که درمخالفت جدي با نظرات شخصيت هايي همچون هالبروک نماينده ويژه دولت آمريکا درامور افغانستان و پاکستان و سفير اين کشور درکابل قرار داشت ،به اعتقاد بسياري از کارشناسان از دلايل اصلي اخراج اين فرمانده آمريکايي از افغانستان مي باشد.
پيش بيني برخي از تحليلگران امور افغانستان و پاکستان براين بود که: با كنار رفتن اين فرمانده آمريكايي و جايگزيني پترائوس كه درمدت فرماندهي نيروهاي آمريكايي درعراق به زعم هوادارانش پيروزي هاي چشمگيري را تجربه كرده است، جناح متمايل به افزايش خشونت در افغانستان تقويت شده و عمليات قندهار كه جهت سركوبي كامل گروه هاي مخالف طراحي شده و مدت هاست با مخالفت دولت افغانستان به تاخير مي افتد به مراحل اجرايي نزديك تر مي شود.
ولي با اعلان رسمي رئيس جمهوري امريكا مبني بر عدم تغييرات اساسي در راهبرد آمريكا سير تحولات گسترده درعراق دوباره درهمان مسير سردرگمي خود قرار گرفت بدون آنكه پاياني براي آن بتوان متصور بود. اگر چه به روشني پيداست ، مك كريستال به دليل مخالفت علني با سياست هاي جاري هيئت حاكمه آمريكا در مقاله اي كه درمجله «ROLLING STONE » به چاپ رساند، مورد خشم وغضب اوباما قرار گرفت و در واقع رئيس جمهور آمريكا درتصميم گيري هوشمندانه خود در بركناري مك كريستال و معرفي ژنرال پترائوس به جاي وي، هم تسلط سياستمداران را بر ارتش اثبات و تقويت نمود وهم حمايت گسترده افكارعمومي و شخصيت هايي كه پترائوس را قبول دارند كسب كرد. سير تحولات و حوادث درافغانستان با توجه به ويژگي هاي خاصي كه دارد پيام ها و پيامد هاي متفاوت از ديگر مناطق جهان به همراه دارد. با بررسي ابعاد مختلف آن و بررسي نقش برخي از بازيگران صحنه افغانستان وضعيت اين کشور بهتر از قبل معلوم خواهد شد .
راهبرد و اهداف آمريكا درافغانستان
آمريكا كه درپي حوادث يازده سپتامبر سال 2001 بخش زيادي از افكار عمومي جهان را براي مبارزه با تروريسم جهاني با خود همراه و مجوز حمله و اشغال نظامي افغانستان را به بهانه تعقيب، بازداشت و محاكمه طالبان و القاعده ، از شوراي امنيت سازمان ملل متحد را كسب كرد، به عنوان كشوري كه بيشترين نيروي نظامي را به افغانستان اعزام كرده و بالاترين هزينه هاي مبارزه ادعايي عليه تروريسم را متحمل شده است ، نقش اساسي تر از ديگران براي خود قائل است و ملاحظات مختلفي نسبت به مسائل افغانستان دارد .دراين بين تعامل با دولت قانوني افغانستان وكشور همسايه يعني پاكستان كه به صورت مستقيم درداخل خاك خود با طالبان و القاعده درگير مي باشند و درعين حال اعلان برنامه هايي كه متضمن حضور دائمي كارشناسان و متخصصين و شركت هاي آمريكا به اشكال مختلف و البته خروج پيروزمندانه نيرو هاي نظامي تا پايان ضرب الاجل تعيين شده درسال 2011باشد ، از مهمترين ملاحظات و اهداف امريكا درپيگيري تحولات افغانستان و پاكستان مي باشد.
سخنراني ها و برنامه هايي كه باراك اوباما درجريان مبارزات انتخاباتي خود قبل از انتخابات رياست جمهوري داشت اين اميد را درميان كارشناسان و تحليل گران امور خاورميانه بارور مي ساخت كه با پيروزي باراك، احتمال تغير اساسي در روند و راهبرد هاي امريكا و امكان ايجاد صلحي پايدار درمنطقه فراهم خواهد شد. ولي با گذشت ايام و علي رغم انتخاب اوباما اين اميد ها به تدريج تبديل به نااميدي و ياس شد چرا كه با اعلام برنامه ها و راهبردهاي جديد آمريكا كه توسط رئيس جمهور اين كشور در ماه هاي پاياني سال گذشته ميلادي صورت گرفت براي كارشناسان و علاقه مندان به مسائل افغانستان اين موضوع مسلم شد كه برنامه هاي آقاي اوباما كه اتفاقا خود را كارشناس سياست خارجي مي داند درست ادامه همان برنامه هاي جمهوري خواهان و بوش است كه تحت قالب ادبيات جديد به دنيا عرضه شده است . با اين تفاوت كه اين بار به نوعي آمريكا خواهان بدست آوردن پيروزي در داخل افغانستان با اتكاء به نيروهاي بومي و از طريق خريد امنيت از طالبان و با شروع نوعي مذاكره صلح با اين گروه مي باشد.امري كه با توجه به شواهد و قرائن موجود در كوتاه مدت دست نيافتني بوده و شكست برنامه هاي دموكرات ها پيرامون افغانستان را بيشتر دراذهان تداعي مي كند. برخي نيز اين تلاش ها را نوعي فرار از شكست و دست و پازدن براي خروج محترمانه نيروهاي امريكايي و ناتو از افغانستان قلمداد مي كنند. امروزه كارشناسان ، عملكرد دولت اوباما را تلاش براي جلوگيري از يك شكست مفتضحانه شبيه آنچه كه در ويتنام صورت گرفت قلمداد ميكنند. اين وضعيت به گونهاي در ارتباطات رسانه اي امريكا گسترش يافت كه اوباما در روزهاي ابتدايي سپتامبرسال 2010 مجبور شد در يك سخنراني رسمي مردم امريكا را از هرگونه مقايسه وضعيت فعلي با سالهاي 1968 برحذردارد.
رئيس جمهور امريكا در اين سخنراني به سه دليل براي عدم وجود مطابقت ميان جنگ افغانستان و جنگ ويتنام اشاره ميكند كه عبارتند از:
1.ائتلاف جهاني 43 كشور همفكر امريكا عليه طالبان
2.عدم محبوبيت طالبان در افغانستان برعكس ويت كنگ ها در ويتنام.
3.عدم حمله ويتناميها به خاك امريكا در حاليكه حمله القاعده در 11 سپتامبر سال 2001 به خاك امريكا 3000 كشته براي امريكا برجاي گذاشت.
با اين همه اين سخنراني مهيج و به ظاهر اغوا كننده حتي كارشناسان امريكايي را براي بي دليل دانستن جنگ در افغانستان مجاب نكرد به طور مثال: مجله « فارين پالسي» در گزارشي، تحليل دوتن از كارشناسان حال حاضرامور خاورميانه و افغانستان را با عنوان« زنگ تفريح مطبوع اوباما» آورده است كه درآن به صراحت جنگ فعلي در افغانستان را با جنگ امريكا با ويتنام مقايسه كرده و سرانجامي جز شكست براي آن تصور ننمودند.
«توماس اچ جانسون» رئيس برنامه مطالعات فرهنگ و نبرد و« ام كريس ماسون» عضو ارشد مركز مطالعات دفاعي پيشرفته به پاسخگويي و رد دلايل اوباما در عدم مقايسه اين دو جنگ پرداختند. به اعتقاد اين كارشناسان اگرچه ائتلاف صورت گرفته قابل توجه مي باشد ولي صرف ائتلاف كشورهاي مختلف به معناي پيروزي در جنگ نميتواند باشد. آنها يادآور شدند كه از43 كشور ائتلاف كننده مورد ادعاي اوباما، تنها 9 كشور حاضر به اعزام نيرو به افغانستان شدند كه آن هم در مجموع بيش از ده هزار نيرو به اين كشور اعزام نكرده اند و هر ساله شاهد فشار داخلي اين كشورها براي خروج همان معدود نيروها از افغانستان و درواقع تنها ماندن هرچه بيشتر آمريكا دراين جنگ 9 ساله هستيم. به گونه اي كه درحال حاضر هزينه اصلي به دوش خود امريكاست.اين تحليل گران ضمن رد محبوبيت ويت كنگ ها نزد مردم ويتنام عنوان نمودند كه ميزان محبوبيت ويت كنگ ها و طالبان در ميان ملت هايشان بيش از 15 درصد نبود.
براي رد سومين دليل اوباما تحليل گران برجسته امريكايي ياد آور شدند كه اگر هم بپذيريم كه جنگ با طالبان و القاعده در افغانستان مشروع است ولي صرف مشروع بودن جنگ هرگز پيروزي به همراه نخواهد داشت. جنگ با راهبرد درست محقق مي شود.لازم به يادآوري است كه اوباما بعد از طي مقدمات طولاني و انجام تبليغات گسترده سرانجام راهبرد نهايي دولت خود را در سال گذشته خورشيدي اعلام نمود.
در اين برنامه دولت اوباما چندين محور عمده را بعنوان هدف هاي اصلي اعلام كرد كه مهمترين آنها عبارتند از:
• از هم پاشاندن شبكه تروريستي در افغانستان و پاكستان. از طريق حمله گسترده به آنها و البته كاهش قدرت اين گروه ها بواسطه جذب نيروهاي آنها و كم نمودن شمار ايشان ؛
• تقويت و توسعه يك حكومت توانمند پاسخگو و موثر در افغانستان؛
• توسعه وافزايش و خودكفايي نيروهاي نظامي و امنيتي افغانستان؛
• همراه ساختن جامعه جهاني و سازمان ملل جهت كسب حمايت آني در افغانستان.
در اين منشور امريكاييان ضمن رد دست يابي هرنوع نتيجه در كوتاه مدت ، مهمترين راه براي پيروزي را تضعيف طالبان وكاهش قدرت آنها همزمان با حمايت هاي جهاني از اين برنامه اعلام نمودند كه در اين بين نقش دولت پاكستان در سركوب طالبان در مناطق قبائلي بيش از ديگر كشورهاي همسايه معرفي شده است.
علي رغم انتظارات، اعلام راهبرد امريكا در سال گذشته نه تنها موجب پيشرفت امريكا در افغانستان و مهار طالبان نشد بلكه شكاف ميان ديدگاههاي مختلف در هيئت حاكمه ايالات متحده از يك طرف و نظريات برخي از نظاميان از طرف ديگر، موجب ناکارآمدي اين راهبردها و درنتيجه متحدين عليه تروريسم را به شکست نزديک تر ساخت ، امري كه در روزهاي اخير موجب تغيير فرمانده ارشد نيروهايي امريكايي و ناتو در افغانستان شد. به اعتقاد كارشناسان اين تغييرات به هيچ عنوان نمي تواند پايان ماجرا باشد چراكه مهمترين موضوعي كه در اين تغيير وتحولات بيش از ديگر موضوعات خودنمايي ميكند ناكارآمدي راهبرد اعلام شده قبلي و لزوم تغيير در آن است كه بيش از مباحث ديگر بايد مورد توجه قرار گيرد.
دلايل ناكارآمدي راهبرد آمريكا در افغانستان
با نگاهي مجدد به برخي از مفاد راهبرد اعلام شده دلايل ناكارآمدي آن نيز براي همگان مشخص خواهد شد:
1- تفكيك ميان طالبان بد با طالبان خوب؛ پس از اعلام راهبرد جديد يكي از موضوعاتي كه همواره توسط برخي از امريكائيان، نمايندگان دبيركل سازمان ملل و به تبع آن دولت كرزاي دنبال كردند نوعي تقسيم بندي ميان طالبان و اعلام عفو عمومي براي برخي ازنيروهاي طالبان بود. در اين بين ديدگاه امريكاييها از همه جالب تر است چراكه اين كشور با افزايش سي هزار نفري، نيروهاي خود در افغانستان را به يكصد هزار نفر رساند ولي رئيس جمهور امريكا علي رغم حمله شديد به طالبان والقاعده و لزوم سركوب آنها اذعان ميدارد كه:« در عين حال افرادي هم هستند كه از روي اجبار دست به سلاح بردند اين افراد شانس انتخاب زندگي صلح آميز را دارند.»
رئيس جمهور امريكا اظهار اميدواري كرد با جدا نمودن اين بخش از نيروهاي طالبان صفوف اين گروه تروريستي كوچك و تضعيف شود.
سازمان ملل هم در طول سالهايي كه دبيركل نمايندهاي را به صورت ويژه در امور افغانستان معرفي و اعزام نموده است همواره از ضرورت دستيابي به تعامل و توافق و مصالحه با طالبان و همه گروههاي مخالف در افغانستان حمايت كرده به طوريكه اخضر ابراهيمي اولين نماينده دبيركل، عدم دعوت طالبان در اجلاس بن در سال 2001 را اشتباه خواند وهمه نمايندگان دبير كل سازمان ملل متحد كه پس از وي به افغانستان اعزام شدند، نيز به نوعي از اين سياست حمايت كردند حتي بنا بر اعلام «دميتسورا» نماينده فعلي دبيركل :« طالبان از جنگ خسته شده و مسير براي گفتگوها باز است.» شخص دبيركل هم در آخرين گزارش كه از وضعيت امنيتي افغانستان صادر كرد توسل به راههاي مسالمت آميز را بهترين روش براي پايان بحران عنوان كرد.
2- توجه به تقويت وآموزش نيروهاي نظامي وانتظامي افغانستان؛ يكي ديگر از موضوعات مورد توجه در برنامه هاي راهبردي امريكا، توجه به تقويت و آموزش نيروهاي نظامي و امنيتي افغانستان است به گونهاي كه تا پايان ضرب الاجل خروج نيروهاي خارجي از افغانستان در سال 2011 افغانستان داراي ارتشي به استعداد 134 هزار نفر ونيروي پليسي تا 82 هزار نفر آموزش ديده و كارآمد شود . تا از اين حيث خودکفا گردد. اگرچه در حال حاضر نيروهاي ارتش افغانستان قريب به يكصد هزار نفر ميباشند ولي به ادعاي نيروهاي خارجي مستقر در اين كشور نيروهاي حال حاضر ارتش افغانستان كارايي لازم براي تامين امنيت كشور خودشان را ندارند بنابراين لازم است افغانستان در مرحله اول ارتش خود را به 134 هزار نفر رسانده و در پي آن به ارتشي با 400 هزار نيرو تبديل شود.
البته واضح است كه اين بهانهاي براي ماندن در افغانستان بيش نيست چراكه در خود امريكا كارشناسان برجسته و تحليل گران زيادي هستند كه افغان ها را جنگجوياني كارآمد با تجربه 30 ساله ميدانند كه در وقت مناسب، خود قدرت حفاظت از كشور شان را دارند. تحليل گر مجله نيويورك تايمز اعلام اينگونه برنامه ها از سوي پنتاگون را تنها بهانهاي براي ماندن تلقي ميكنند. به اعتراف اين روزنامه:« آموزش جنگ و چگونگي جنگيدن به افغان ها همچون آموزش فوتبال به بازيكنان تيم برزيل است» چراكه اين مردم سي سال است كه در حال نبرد با انواع كشورها ونيروهاي كلاسيك نظامي و غيركلاسيك هستند.
بنا براين به نظر مي رسد امريكا به اين نتيجه رسيده است كه جنگ را در افغانستان بومي كند. تكيه بر نيروهاي بومي و لزوم آموزش و انسجام بخشيدن نيروهاي افغان در قالب ارتش ورزيده و كارآمد و جداسازي طالبان به « طالبان خوب وطالبان بد» و ادامه حمايت هاي مالي و سياسي از دولت افغانستان و پاكستان در حدي گسترده كه علي رغم بحران اقتصادي و مالي كه غرب و خود امريكا گرفتار آن است و تقاضا براي افزايش بودجه جنگي در افغانستان كه در حال حاضر ماهيانه 5/5 ميليارد دلار برايشان هزينه در بردارد و پيش كشيدن برنامه هايي از اين دست در واقع اين تحليل را در اذهان تداعي مي كند كه امريكا به دنبال برنامه هايي براي بومي سازي موضوع در افغانستان و نهايتا بهره برداري از اين سرمايه گذاري است كه مهمترين نتيجه آن كم نمودن تلفات انساني در اين كشور است.
اعلام مخالفت هاي پيدا و پنهان از اين برنامه ها، همانند آنچه ژنرال مك كريستال انجام داد و منجر به استعفاي اجباري وي شد، همگي از وجود اختلافات پشت پرده در ميان سران تصميم ساز امريكا خبر مي دهد كه عمده آن روي اعزام نيروهاي بيشتر به افغانستان است كه هزينه هاي بيشتري را هم در برخواهد داشت. برخي از دست اندركاران امريكايي معتقدند همانگونه كه پاكستان براي مبارزه باطالبان در مناطق قبايلي در گذشته وارد عمل شد و كم و بيش ادامه دارد مشابه اين وضعيت در داخل افغانستان هم تكرارگردد.
از طرف ديگر مبارزه پيگر و مداوم امريكا ونيروهاي خارجي در افغانستان با طالبان ضمن تحميل هزينه هاي زياد، امكان عقب نشيني طالبان به عمق مرزهاي پاكستان و سخت شدن موضوع در اين كشور را به دنبال خواهد داشت. امري كه خوشايند امريكا ومتحدين آن نخواهد بود چراكه هم هزينه هاي زيادي را پرداخت خواهند كردو هم در ميان قبيله هاي حاضر در اين مناطق مورد نفرت بيش از پيش واقع خواهند شد.
پاكستان و نقش آن درمبارزه با تروريسم
زماني كه ملا عمر و ديگر رهبران طالبان به همراه فرماندهان و نيروهاي القاعده مناطق قبائلي مرزي ميان پاكستان و افغانستان را براي استقرار خود انتخاب كردند بي گمان به اهميت اين منطقه و ويژگي هاي منحصر به فردي كه اين منطقه دارد به خوبي واقف و آگاه بودند به گونه اي كه امكان هرگونه دسترسي به آن براي نيرو هاي نظامي و انتظامي پاكستان و افغانستان درحد غير ممكن و براي نيروهاي به ظاهر توانمند آمريكايي و ناتو درحد محال مي توانست تلقي شود .
از طرف ديگر استعداد زمين هاي زراعتي دره ها و دشت هاي اين منطقه بهترين مكان براي تجارت پولسازي همچون كشت و بهره برداري ازمواد مخدر است كه با حمايت هاي پنهان و آشكار آمريكا و انگليس امکان توسعه چند برا بر آن هم وجود دارد . به گونه اي که دراين مدت توليد مواد مخدر به بيش از 40برابر توليد قبل از اشغال آن رسيده و در اين بين کشورهاي آمريکا و انگليس سودهاي ميلياردي به اقتصاد فاسد و سياه خود وارد کردند اين درحاليست که مأموريت اصلي انگلستان درافغانستان مبارزه با مواد مخدر اعلام شده است .
بنابراين بي دليل نيست كه بيش از 9 سال علي رغم حملات گسترده و تحريم هاي ظاهري به خوبي از خود و مناطق تحت نفوذ خود محافظت كرده و حتي آنها را گسترش نيز داده اند. در اين ميان با تبديل هسته هاي مبارزاتي طالبان دراين مناطق به طالبان پاكستان و طالبان افغانستان فضاي دو گانه اي هم براي مقابله با نيروهاي پاكستاني درشمال اين كشور از يك طرف و نيروهاي عمل كننده ناتو در استان هاي جنوبي افغانستان از طرف ديگر فراهم شده است . البته براي طالبان يك فرصت بزرگ و براي طرف هاي ديگر درگيري چيزي جز يك تهديد نمي تواند باشد . چرا كه با تقسيم نيرو هاي عمل كننده در دو كشور درواقع توان اجرايي آنها را درحد زيادي كم نمودند و اهميت اين موضوع زماني بيشتر ملموس مي شود كه طالبان از توان نيروهاي آموزش ديده ارتش پاكستان در نفوذ به مناطق قبائلي آگاهي داشته و مشغول نمودن آنها درداخل خاك خودشان به نوعي جداسازي اين نيرو ها از ساير متحدان محسوب مي شود بعلاوه آنكه درگيري ميان طالبان با ارتش افغانستان ضمن كاهش توان اين كشور در برابر هند ، قدرت چانه زني و مانور سياسي طالبان را هم افزايش خواهد داد.
درجريان مربوط به صلح افغانستان نيز نيرو هاي عمل كننده چه درسياست نزديكي به نيروهاي طالبان خوب كه به تعبير رئيس جمهور آمريكا به اجبار دست به اسلحه بردند يا اتخاذ سياست هاي قهر آميز عليه طالبان بد كه با اتحاد با القاعده عملا شريك آنها درتهديد صلح جهاني شده اند، مي بايست ملاحظات و دغدغه هاي پاكستان را هم مدنظر داشته باشند . به عبارت ديگر چنانچه نيرو هاي خارجي و دولت افغانستان سياست صلح با طالبان را پيش بگيرند و نسبت به ديدگاه هاي پاكستان بي اهميت باشند درواقع اتخاذ اين سياست به معناي تنها گذاشتن پاكستان درمبارزه با القاعده و طالبان خواهد بود و پاكستان هم اين توان را دارد كه با تعقيب تروريست هايي كه درمناطق قبائلي هم مرز دوكشور مستقر هستند دوباره آنها را به درون افغانستان برگرداند و از طرف ديگر اگر نيروهاي تقويت شده آمريكايي و ناتو تحت تدابير فرمانده ماجراجو ومغرور از عملكرد درعراق ، بخواهد عليه طالبان در قندهار و ديگر مناطق استقراري طالبان اقدامات گسترده نظامي صورت دهند و طالبان را به سمت مرزهاي جنوبي افغانستان و شمالي پاكستان سوق دهند اين احتمال همواره وجود دارد كه جنگ درمنطقه دائمي وماندگار شود واين مهم وقتي خود را بشتر جلوه گر مي نمايد كه هند دربرابر كاهش قدرت پاكستان اقدامات پيشدستانه و روبه جلو عليه پاكستان صورت دهد. همه اين عوامل در نهايت ناكارآمدي نيرو هاي ناتو و آمريكا درتامين صلح و مبارزه عليه نيرو هاي شبه نظامي كه اتفاقا دست پرورده خودشان نيز مي باشند ، را نشان مي دهد و البته اين ديدگاه به هيچ عنوان مورد پسند غرب به خصوص آمريكا نمي توان باشد . درست به همين دلايل است كه دولت هاي مختلف پاكستان اعم از نظاميان و غير نظامياني كه درپاكستان حكومت كردند همواره با طالبان مستقر در مناطق قبائلي به صورت «کج دار و مريز» برخورد كرده و با برنامه هاي راهبردي آمريكا دراين زمينه با احتياط بيشتر روبرو شده اند و درمقابل آمريكا از طالبان به عنوان يكي از برگ هاي برنده استفاده كردند.
راهبردهاي دولت افغانستان
يكي ديگر از طرف هاي موثر درمباحث افغانستان دولت اين كشور است كه تحت حمايت دولت هاي غربي از مدتها قبل رويکردي مسالمت جويانه را در برقراري تعامل با گروههاي مخالف و شورشي با هدف جذب بيشتر آنها و نيز کاهش تاثير پاکستان بر آنها آغاز کرده است. به بيان ديگر از نظر کابل نه تنها امکان پيروزي نظامي بر شورشيان در افغانستان بسيار دشوار مي باشد بلکه نمي تواند به تعهد دراز مدت آمريکا و ناتو به ادامه حمايت از سياستهاي فعلي اميدوار باشد.
دولت افغانستان از مدتها قبل بر آمادگي خود براي دستيابي به تفاهم با گروههاي مخالف مسلح تاکيد و اين موضوع را نه تنها در دستور کار اجلاس بين المللي افغانستان که در اواخر سال گذشته در لندن برگزار گرديد قرار داد و نوعي حمايت معنوي ، مالي و سياسي براي آن اخذ نمود ، بلکه با برگزاري جرگه مشورتي صلح در خرداد ماه تلاش نمود تا علاوه بر ارسال علامتي روشن به مخالفين مسلح خود، اين موضوع را بعنوان يک خواست و مطالبه عمومي و ملي قلمداد و با توسل به اين موضوع برخي منتقدين داخلي و خارجي خود را با هدف همراهي بيشتر تحت فشار قرار دهد.
آنگونه كه حامد كرزاي درسخنراني هاي خود بخصوص در مراسم افتتاحيه لويي جرگه مطرح نمود دولت افغانستان با اشتباه خواندن بازداشتهاي گسترده بعد از پيروزي بر طالبان و قرار گرفتن اسامي افرادي كه درمناطق قبائلي هم مرز با پاكستان مستقر شده اند درليست سياه سازمان ملل،نتيجه اي جز عمق بخشي به اختلافات في مابين نداشته است . واين همه براي بدست آوردن دل آندسته از طالباني بود كه به اعتقاد كرزاي و اوباما بالاجبار دست به اسلحه بردند و امكان بازگشت آنها وجود دارد و با درخواست از سازمان ملل براي خروج اسامي اين افراد از ليست سياه اين سازمان مبني برتروريسم بودن ايشان اقدامات موثر انجام دهد تا زمينه لازم براي استقرار اين رويكرد جديد پيرامون صلح شكل گرفته فراهم گردد. سازمان ملل هم با مثبت ارزيابي كردن اين اقدامات ضمن حذف نام برخي از نيروهاي طالبان با اعزام گروهي از كارشناسان و نمايندگان خود به منطقه سعي درشناسايي افراد بيشتري براي بخشودگي دارند. با اين همه اقدامات و تحركات مشابه آن ، قبل از آنكه به صلح پايدار كمك نمايد . به جريح تر شدن تروريست هاي طالبان و القاعده مستقر دردو كشور افغانستان و پاكستان كمك مي نمايد.
گسترش خشونت و ناامني درافغانستان پاسخ طالبان به تلاشهاي صلح
در اين بين ديدگاه طالبان كه هرگز دولت اين کشور را برسميت نمي شناسد كم اهميت نمي تواند باشد چراكه با افزايش روزافزون عمليات انتحاري به ناامن نمودن كشور كمك نموده است همانگونه كه از شواهد وعملكرد اين گروه پيداست به اين سادگي حاضر به كوتاه آمدن نمي باشند و همه اين ها زمينه سازي لازم براي حضور نظامي و يا غير نظامي آمريكا و همپيمانان شان درافغانستان مي باشد.
به اين ترتيب با توجه به تحولات صورت گرفته اخير در راس فرماندهي نيروهاي ناتو و آمريكا درافغانستان كه البته به منظور تسلط دوباره بر اوضاع اين كشور صورت گرفت، اهميت وقوع عمليات هاي انتحاري درمناطقي همچون ايالت قندوز آنهم درمراكز و مقرهاي نظاميان آمريكايي دوچندان مي شود .گسترش عمليات طالبان و القاعده درعمق خاك افغانستان همانند آنچه كه درقندوز اتفاق افتاد و بيش از بيست نفر از نيروهاي آمريكايي را كشته و مجروح نمود قبل از هر چيز نشان از افزايش قدرت طالبان و درعين حال بي اثر بودن حضور نيروهاي خارجي درتامين امنيت اين كشور است .چرا كه عموما بر اين باورند که نيروهايي كه قادر به تامين امنيت مقرهاي استقرار خود نمي باشند چگونه مي توانند امنيت كشور جنگ زده اي كه بيش از سي سال با بيگانگان درستيز بوده را تامين كنند.
فراموش نمي توان كرد در چند ماه اخير ايالت قندوز يكي از9 شهرستان از ميان 354 شهرستاني است كه دربيانيه وزارت داخله (كشور) افغانستان به عنوان امن ترين مناطق افغانستان معرفي مي شد. به اين ترتيب بروز عمليات انتحاري درآن مي تواند تداعي كننده اين امر باشد كه دامنه شهرها و مراكز تحت نفوذ طالبان و ديگر گروه هاي تروريستي افزايش چشمگيري داشته است.
موضوع مهم ديگري كه دربروز اين نوع عمليات خود نمايي مي كند پاسخ عملي طالبان و القاعده مستقر درافغانستان به همه تلاشهايي است كه توسط آمريكا، سازمان ملل متحد و دولت حامد كرزاي به اصطلاح براي استقرار صلح پايدار دراين كشور صورت مي گيرد . تلاش هايي كه از مذاكره با طالبان و اعطاي امتيازات ويژه به گروه هاي مخالف گرفته تا تشديد فشار همه جانبه از داخل و خارج افغانستان براي سركوب باقيمانده اين گروه ها كه به جريان صلح پايبند نيستند. واين موضوع هيچ نتيجه اي جز عقب نشيني نيرو هاي آمريکايي و ناتو از ادعاهاي اوليه خود نمي تواند داشته باشد.
ودرآخر نگرش طالبان به همه تلاش هاي صورت گرفته درافغانستان درسخنان و مصاحبه هاي فرماندهان اين گروه منعکس مي شود ."قاري ضياءالرحمان "، از فرماندهان طالبان در تماس با برخي رسانههاي محلي پاكستان ضمن اعلام آخرين ديدگاه هاي طالبان درامور افغانستان درمصاحبه اي تأكيد كرد: فرماندهان "امارت اسلامي " (نام برخي شاخههاي گروه طالبان) در حال تدوين راهبرد جنگي جديدي هستند كه متضمن هدف قراردادن خارجياني است كه با اهداف ملي خود در افغانستان مشغول به كارند و در اين ميان بيش از همه "هنديها " را هدف اين حملات قلمداد كرد. وي افزود: از آنجا كه ما جنگ را از پيش بردهايم، هرگز با رژيم كرزي كه تنها يك عروسك خيمهشببازي است و يا فرماندهان ناتو مذاكره نخواهيم كرد. ضياءالرحمان تأكيد كرد كه تمامي بيگانگاني كه در حال تغيير دادن فرهنگ بومي مردم افغانستان و پيروي از اهداف كشورهاي متبوع خود در خاك اين امارت اسلامي هستند، از خاك افغانستان بيرون رانده خواهند شد.
وي اظهار داشت كه در اين ميان هنديها بيشترين نقش را داشته و تحت لواي فعاليتهاي توسعهاي به ماموريت فوق اشتغال دارند. وي در ادامه اظهارداشت كه تاكنون گروههاي مختلف وابسته به طالبان در مناطق مختلف افغانستان راهبردهاي عملياتي خود را مستقلا طرح ريزي ميكردهاند؛ اما از اين پس اين راهبردها واحد و مشترك خواهد شد. ضياءالرحمان همچنين تاكيد كرد كه غربيها به جاي نقشهكشيدن عليه امارت اسلامي افغانستان، بهتر است هرچه سريعتر خاك افغانستان را ترك كنند، پيش از آنكه دير شود.
با توجه به سخنان اين فرمانده طالبان اهداف آينده آنها درادامه عمليات ها و گسترش مناطق تحت نفوذ خود و ادامه مبارزات تعريف ميشود. اين گروه با کشاندن درگيري ها به کشورهايي همچون هند و وسيع نمودن دايره عملياتي خود، کاري که يکبار دربندر بمبئي انجام دادند، درواقع قصد دارند ضمن پيچيده ترکردن اوضاع دوام خود را نيز تضمين نمايند . اگرچه درتوان طالبان براي انجام اين راهبرد ترديد مي شود ولي آنچه که مسلم است حل معضلي به نام طالبان درکوتاه مدت با اين اقدامات ضعيف و ناقص کاري ناشدني و دست نيافتني به نظر ميرسد.
نتيجه:
در مجموع مي توان چنين گفت كه امريكا و متحدانش در 9 سال حضور گسترده وهمه جانبه خود در افغانستان هيچ گونه نتيجه مطلوبي بدست نياوردند. اگر چه حضور آنها به بهانه حذف طالبان و القاعده در اين كشور بود، اما اين حضور چنان بي اثر شده است كه خود، خواهان مذاكره با طالبان هستند و به اصطلاح ،خواهان صلحي هستند كه ميبايست طالبان آن را امضاء كند. چراكه تحت عملكرد دوگانه و ضعيف نيروهاي سازمان ملل مستقر درافغانستان و عدم توان دولت حامدكرزاي دراداره كامل كشور ، طالبان در حال حاضر قدرتمندتر شده و خود را يك پاي مذاكره صلح مي داند.
حصول اين نتيجه علاوه بر برملا شدن ضعف سازمان ملل و دولت افغانستان درکنترل اوضاع و بازگرداندن آرامش به اين کشور وهمچنين آشکار شدن برخوردهاي دوگانه و منفعت طلبانه آمريکا و متحدانش درامور افغانستان، يک دليل عمده ديگر مي تواند داشته باشد که به دلايل سياسي و غير عقلاني کمتر مورد توجه قرار گرفته است وآن عدم توجه به ديدگاه ها و قدرت کشورهاي همسايه مانند ايران، روسيه و هند درامور مربوط به افغانستان وحل اين مشکلات است. اين کشورها به خصوص ايران اسلامي، بواسطه قرابت سرزميني، ديني، مذهبي و فرهنگي که با ملت هاي پاکستان و افغانستان دارند چنانچه درشرايطي عادلانه و آزاد به صورت منطقي درمسير تحولات افغانستان قرار گيرند، بهتر از بيگانگان مي توانند دربازگرداندن صلح به منطقه کمک نمايند.
آمريكائيان كه به واسطه حضور همه جانبه خود در افغانستان به وجود همه منابع اين كشور آگاهي پيدا كردند با اعلام كشف معادن و ذخائر ارزشمند دراين کشور که تاکنون به صورت عجيبي عقب نگهداشته شده است، به احتمال زياد راهبرد اصلي خود را در ادامه حضور البته به شكلي ديگر تغيير خواهند داد چرا كه براساس ديدگاه صاحب نظران راهبردي آنها «جنگ همان ديپلماسي است به زبان ديگر » و امروزه زمان آن فرا رسيده است كه زبان قهر آميز ديپلماسي سلطه جويانه به تدريج جاي خود را به آن روي سكه سلطه گري دهد كه همانا حضور كارشناسان و متخصصان قدرت هاي بزرگ به بهانه بازسازي و بهره برداري از اين ذخائر مي باشد. دراين راه تنها مانع محكم و استوار وجود طالبان است كه زمينه هاي كنار آمدن با آنها نيز فراهم شده است. درواقع امنيتي كه با جنگ به دست نيامد از راه تجارت با طالبان خريداري خواهد شد. دراين رابطه برخورد طالبان با موضوع جالب توجه است[1] «جنبش طالبان افغانستان ضمن رد هرگونه مذاكره با دولت "حامد كرزي " و همچنين اشغالگران غربي تأكيد كرد كه از اين پس "سازمانهاي غير دولتي " (NGO ) نيز هدف حملات اين گروه خواهند بود چرا كه در حال اشاعه فرهنگ بيگانه تحت لواي توسعه در كشور جنگزده افغانستان هستند.»
با اعلام اين راهبرد توسط طالبان پيش بيني افزايش حجم و تعداد اقدامات خشونت آميز طالبان دور از انتظار نبوده و منطقه مي بايست از اين پس شاهد تحولات و حوادث بيشتري باشد و اين همه نشان دهنده اين واقعيت است كه افغانستان پس از سي سال همچنان درمسير تحولات و حوادثي قرار دارد كه ملت مظلوم آن هرگز مسبب آن نبوده و تنها زيان و خسارات آن را تحمل كرده است. درحالي که اين تحولات نتيجهاي جز فقر و جراحت عميق حاصلي برايش نداشته است.
[1] گزارش خبرگزاري فارس درتاريخ 12تير ماه 89