دومين موضوعي که در سلسله بحث هاي تبيين شاخصه هاي خط امام به آن اشاره مي شود، شاخص ولايت فقيه است. ولايت مطلقه فقيه، ميراث ماندگار و از ارزشمندترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي است که براي اولين بار در تاريخ اسلام و ايران، از محدوده يك نظريه فقهي و سياسي خارج شد و در قواره مدل حکومتي جمهوري اسلامي براي اداره جامعه و تعامل و يا تقابل با ساير رژيم هاي سياسي عرضه گرديد تا الگويي از حکومت ديني مبتني بر تعاليم الهي- اسلامي و آموزه هاي اصيل سيره نظري و عملي پيامبر(ص) و ائمه(ع) را به نسل حاضر و نسلهاي آينده ايران و بشريت معرفي کند. ترديدي نيست که با تحقق گام سوم و چهارم از فرآيند تکاملي انقلاب اسلامي(يعني دولت اسلامي و کشور اسلامي)، دين اسلام بر دنيا حاکم خواهد شد(ان الدين عندالله الاسلام) و براساس معماري حضرت امام خميني(ره) و مهندسي رهبر معظم انقلاب اسلامي، حقانيت و عينيت اين الگوي حکومتي در جهان فراگير خواهد شد.
به مثابه چالش هايي که نظريه ولايت فقيه با آنها روبرو بوده، ظهور ولايت فقيه در قالب يک نظام سياسي نيز از همان ابتدا با مخالفت هايي روبرو شد. اين مخالفت ها که صرفا به دهه اول ختم نمي شود و تا به امروز نيز ادامه دارد، در يک نگاه کلي و از نظر ماهوي به همان تقابل ذاتي حق و باطل و مناقشه و صف آرايي هميشگي جبهه حق و جبهه باطل باز مي گردد. در واقع عرصه معارضه و کشمکش همواره بين جريان معنويت گرايي و خدا محوري با جريان ماديگرايي و اومانيسم و مظاهر انسان محوري از قبيل جاه طلبي، اشرافي گري، شهوت پرستي، منفعت طلبي، مال دوستي، قدرت طلبي و... بوده است. مراجعه به بيانات معمار بزرگ انقلاب در مواجهه با مخالفان ولايت فقيه، در تبيين شاخص "ولايت فقيه"، تشخيص و تکليف همه وفاداران به انقلاب و پيروان جبهه حق و در يک کلام، زمينه تحقق اصل «پيروزي حتمي جبهه حق بر باطل» را فراهم مي کند.
اولين رويارويي مخالفان با امام و ملت انقلابي ايران، به طرح اصل ولايت مطلقه فقيه در مجلس خبرگان قانون اساسي باز مي گردد. برخي از مخالفان از جمله مقدم مراغهاي، بني صدر و عزت ا...سحابي، ولايت فقيه را موجب «استبداد و ديکتاتوري» عنوان کردند. امام در پاسخ به اين انحراف و القائات مي فرمايد:«(فقيه) اگر يك گناه صغيره هم بكند، از ولايت ساقط است،...ما ميخواهيم كه فقيه باشد كه جلوي ديكتاتوريها را بگيرد، نگذارد رئيس جمهور، ديكتاتوري كند، نخست وزير ديكتاتوري كند...نه اينكه بخواهيم ديكتاتوري درست كنيم.» (28/6/58)
«مع الاسف اشخاصي كه اطلاع ندارند بر وضعيت برنامه هاي اسلام، گمان مي كنند كه اگر چنانچه ولايت فقيه در قانون اساسي بگذرد، اين اسباب ديكتاتوري مي شود، در صورتي كه ولايت فقيه است كه جلو ديكتاتوري را مي گيرد. اگر ولايت فقيه نباشد، ديكتاتوري مي شود. آن كه جلوگيري مي كند از اينكه رئيس جمهور ديكتاتوري نكند، ...نخست وزير ديكتاتوري نكند، آن فقيه است»(18/8/58)
با توجه به نقش مهم مجلس خبرگان در تصويب اصل ولايت فقيه، امام دو سال بعد از تلاش ديگر مخالفان پرده برداشته، مي گويند: «آن قضيه رفراندم و قبل از او قضيه طرح آنكه مجلس خبرگان منحل بشود، كه در زمان دولت موقت اين طرح شد و بعد هم معلوم شد كه اساسش از امير انتظام بود و آن مسائل، آن وقت آمدند آقايان پيش ما، همين آقاياني كه، آقاي بازرگان و رفقايش و گفتند ما خيال داريم كه اين مجلس را منحلش كنيم، من گفتم شما چكاره هستيد اصلش كه مي خواهيد اين كار را بكنيد شما چه سمتي داريد كه بتوانيد مجلس منحل كنيد پا شويد برويد سراغ كارتان. وقتي ديدند محكم است مساله، كنار رفتند.» (24/3/60)
حضرت امام همچنين خطاب به اين افراد مي فرمايند:
«شما كجا بوديد حالا سر درآورديد و حرف مي زنيد و - نمي دانم - به ولايت فقيه اشكال مي كنيد - نمي دانم - مجلس را مي خواهيد منحل بكنيد مگر شما قدرت اين را داريد توي دهنتان مي زنم من. دست برداريد از اين حرف ها، از اين مزخرفات، وارد بشويد در جرگه اسلام، وارد بشويد در جرگه مسلمين. بگذاريد كه اين مملكت سر و سامان پيدا بكند. او در كردستان، دموكرات در كردستان خلاف مي كند، آقايان در تهران. بس است ديگر.»(30/7/58)
برخي از مخالفان با ژست روشنفکرمآبانه، ولايت فقيه را ارتجاع تلقي کرده و تصويب اين اصل مترقي را فاجعه دانستند. امام در مواجهه با اين رويکرد و جوسازيها مي فرمايد: «دست مي گذارند روي ولايت فقيه، اول دست آنجا گذارند براي اينكه اين يك طرح اسلامي است و آنها از اسلام مي ترسند. آنها اسلام را ارتجاع مي دانند، آنها جرأت نمي كنند به كلمه اسلام بگويند ارتجاعي است، مي گويند كه اينها مي خواهند ما را به 1400 سال پيش برگردانند. اين همان تعبير ديگر است منتها كلمه اسلام را نمي گويند... اگر دلشان را بشکافيد برميگردد به اينکه اسلام ارتجاعي است، اينها خدا را مرتجع ميدانند.»(16/8/58)
«چاره نيست كه ما تحمل كنيم برچسب ارتجاع را. ما ارتجاعي هستيم كه دست خائنان را از مملكت قطع كرديم و ما ارتجاعيون آزادي را به مملكت برگردانديم و ما ارتجاعيون استقلال را به مملكت خودمان برگردانديم و ما ارتجاعيون دزدها را كه بر ذخائر ما سلطه داشتند، از مملكت خودمان خارج كرديم ...ما بايد تحمل كنيم اين مسائل را و بايد هم از همين هايي كه در ايران هستند و به اسم روشنفكر يا به اسم نويسنده و امثال ذلك هستند و خرابكار هستند، اين برچسب ها را قبول كنيم.»(14/8/58)
امام به مردم و مسئولين توصيه مي کنند که:«به حرف هاي آنهايي كه برخلاف مسير اسلام هستند و خودشان را روشنفكر حساب مي كنند و مي خواهند ولايت فقيه را قبول نكنند، گوش ندهيد. اگر چنانچه فقيه در كار نباشد، ولايت فقيه در كار نباشد، طاغوت است ...اگر به امر خدا نباشد، رئيس جمهور با نصب فقيه نباشد، غير مشروع است، وقتي غير مشروع شد، طاغوت است، اطاعت او، اطاعت طاغوت است،...شما نترسيد از اين چهار نفر آدمي كه نمي فهمند اسلام چه است، نمي فهمند فقيه چه است، نمي فهمند كه ولايت فقيه يعني چه. آنها خيال مي كنند كه يك فاجعه به جامعه است. آنها اسلام را فاجعه مي دانند نه ولايت فقيه را.»(11/7/58)
يکي از بحرانهايي که در همان سالهاي اوليه پس از پيروزي با ادعاي قومي- اسلامي و به پشتوانه يک مرجع ديني در مقابل امام و انقلاب، صف آرايي کرد و از يک آشوب کور تا همکاري با بيگانگان و انجام کودتاي نظامي براي براندازي نظام پيش رفت، فتنه شريعتمداري بود. وي و جريان التقاطي- انحرافي منتسب به او نيز به کمک ساير مخالفان آمده و ولايت فقيه را موجب نابودي اسلام عنوان کردند. امام در مواجهه با اين متظاهرين به اسلام مي فرمايند: «نگوئيد ما ولايت فقيه را قبول داريم، لكن با ولايت فقيه اسلام تباه مي شود. اين معنايش تكذيب ائمه است، تكذيب اسلام است و شما من حيث لايشعر اين حرف را مي زنيد.»(28/6/58)
«قضيه ولايت فقيه يك چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد. ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده است، همان ولايت رسول الله است و اينها از ولايت رسول الله هم مي ترسند. شما بدانيد كه اگر امام زمان سلام الله عليه حالا بيايد، باز اين قلم ها مخالفند با او، ...قلم هاي شما از تفنگ هاي آن دموكرات ها به اسلام بيشتر ضرر دارد. نطق هاي شما به اسلام ضررش بيشتر از آن توپ هائي است كه آنها به جوانان ما مي بندند ...قلم هاي شما از سر نيزه هاي رضاخان بدتر است براي اسلام و شما مضرتر هستيد از رضاشاه و محمدرضا براي اسلام براي اينكه آنها معلوم بود مخالف هستند و مردم مي شناختند آنها را مخالفت مي كردند با آنها مقاومت مي كردند. شما در پوشش اسلام، در پوشش طرفداري از خلق مسلمان بر خلاف اسلام داريد عمل مي كنيد.شما چكاره هستيد شما چند نفر آدم كه يكي تان مي گويد و باقي تان هم دست مي زند.»(30/7/58)
حضرت امام با تاکيد بر اينکه «امر دولت اسلامي اگر با نظارت فقيه و ولايت فقيه باشد، آسيبي بر اين مملكت نخواهد وارد شد.»(28/6/58)، در مورد مفاد اصول مرتبط با ولايت فقيه در قانون اساسي، مي فرمايند:«اينكه در اين قانون اساسي يك مطلبي ولو به نظر من يك قدري ناقص است و روحانيت بيشتر از اين در اسلام اختيارات دارد و آقايان براي اينكه خوب ديگر خيلي با اين روشنفكرها مخالفت نكنند يك مقداري كوتاه آمدند اينكه در قانون اساسي هست، اين بعض شئون ولايت فقيه هست نه همه شئون ولايت فقيه.»(7/10/58)
امام در مورد کسانيکه با تظاهر به اسلام با ولايت فقيه مخالفت مي کنند مي گويد:«اگر فهميده هستند، از روي فهم مي كنند، خائن هستند و اگر چنانچه از روي بي اطلاعي و جهالت هست، جاهل هستند.»( 30/7/58)
درسها و عبرتهاي دهه اول و رخدادها و فتنه هاي دوران پس از امام(ره) بويژه فتنه 88، به ما آموخت که راز موفقيت و ماندگاري، وفاداري به اصول و آرمانهاي اصيل انقلاب و پايداري و حرکت بر مدار خط امام، يعني همان پيروي از ولايت فقيه است.
ادامه دارد..